تبليغاتX
فرشته های من

بنام  مهربانترین

خداوندا متشکرم ....

امروز احساس میکنم که باید بگویم  خداوندا متشکرم...

متشکرم...

بخاطر تمام چیزهایی که خداوند بی دریغ به ما بخشیده است سلامتی ، شادمانی و موفقیت ...

متشکرم

بخاطر درسهای سختی که به من کمک کردند خودم و دیگران را بهتر بشناسم

متشکرم

بخاطر تمام فرصتهایی که برای ایجاد صبر ، مدارا و امید به من داده شده است.

متشکرم

بخاطر شکستهایی که تحمل کردم ، آنها به من فروتنی را آموختند و فهمیدم که دیگران هم موقع شکست ،درست مانن من در موقع شکست به دستهایی احتیاج دارند که یاریگرشان باشد...

متشکرم

بخاطر یافته های زیادم درباره واقعیت و راستی

متشکرم

بخاطر چیزهای خوبی  که بدست  آورده ام  و چیزهای بدی که از دستم فرار کرده اند،برای راه حلهایی که پیدا کردم و استعدادهایی که در درونم پرورش داده ام ، برای پیروزیهایی که بدست آورده ام  و روزهای زیبایی که زندگی کرده ام ....

متشکرم

بخاطر والدینی که مرا دوست دارند و دوستانی که داشته ام ، بخاطر استادانی که به من آموخته اند ، تمام کتابهایی که خوانده ام ، سفرهایی که رفته ام و غذاهایی که خورده ام....

متشکرم

بخاطر تمام مناظری که مرا به تحسین واداشته اندو خورشیدی که دیده ام  ، گلهایی که با دقت به آنها نگریسته ام و هوایی که استنشاق کرده ام ...

متشکرم

در برابر رشد آگاهیم به این موضوع  که خداوند در برابر مشکلات از من حمایت میکند، در هنگام ضعفهایم از من مراقبت می کند،با وجود نقصهایم مرا دوست دارد و با وجود لجاجتهایم همیشه راه حل خوبی برایم دارد..

متشکرم

برای لذتی که از احساس ساده ی زنده بودن دارم

و   متشکرم

برای تمام صبحهایی که بیدار میشوم تا یک روز دیگر فرصت زندگی کردن و عشق ورزیدن را داشته باشم ....

خداوندا بخاطر استنشاق بوی زندگی سپاسگذارم.........

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اردیبهشت 1390ساعت 13:56  توسط یلدا | 

سلام ..

 امروز برای فرشته های گلم می نویسم... به امید  اون روزی که خودشون به یاد من اینجا بنویسند و یادها و خاطره ها رو زنده نگه دارند...

و باز هم سلام به همه ی دوستان و عزیزانم که روزی دلنوشته های من رو تو این وبلاگ خواهند خواند...ویادی از من خواهند نمود،البته اینجا نوشتن کمی سخته و من دقیقا نمی دونم چی می خوام بنویسم..هر چقدر که با کاغذ و قلم آشتیم ، اینجا کمی احساس غریبگی میکنم....گاهیم همین جوری دستم رو صفحه کلید چرخ می خوره و خودش یه چیزایی مینویسه از خاطره ها،از شادیها و تلخیها ،از عمرمون که مثل باد داره سپری میشه و ما گاهی غافلیم ..شاید گاهی ، این نوشته ها و سرزدنامون به همدیگه باعث بشه یادمون بیاد که دنیا اونقدر ارزش  نداره که آدم بخواد بهش دل ببنده  ...پس چه خوب که  قدر همدیگه و این دو روز کوتاه عمرمون و بدونیم  و گذشت داشته باشیم  که این دنیا چه بخوایم و چه نخوایم به سرعت داره سپری میشه ..

  به هر حال از امروز تا ........... می نویسم 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام فروردین 1390ساعت 14:3  توسط یلدا | 
 

آنسوی همه نداشتن ها....

              همیشه خدایی هست ...

                                        که داشتنش ....

                                   جبران همه ی نداشتن هاست...

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام فروردین 1390ساعت 9:49  توسط یلدا |